سالروز مرگ شب ، دروغ و ریاکاری است.
گویا تاریخ در حال تکرار شدن است. هنوز یزیدیان زمان با شعار ریاکاری و اسلام دروغین در برابر حق طلبی و آزادی ایستاده اند. هنوز گلوی علی اصغر های زمان ما تنها به جرم نجوای حق دریده می شود. هنوز زینب ها و رقیه ها تازیانه جابران، زورگویان و متحجران را بر پیکر خود احساس می کنند.
ای حسین عزیز آرمان انسانی، آزادی خواهی و حق طلبی تو از کودکی در گوشهای ما زمزمه شده است و با روح ما آمیخته گشته، ای حسین هنوز خون تو ،عباس ها و حر ها است که هر روز نهال سبز آزادی را آبیاری می کند.
"...یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه..."
به محمد عزیز و خانواده محترمش تسلیت می گویم و برای آنها از خداوند رحمان و رحیم آرزوی صبر و سلامتی دارم.
"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد.
در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست."
پی نوشت: چند روز پیش از گروه بچه های حاسب یه ایمیل جالب و کوتاه برام اومد. رضا کیانیان تو یکی از فیلم هایی که بازی کرده یه دیالوگ جالب داره:(خط اول)
ماه رمضان رسيد و ما بههم نرسيديم! نه پارسال و نه امسال، قسمت نشد كه افطارِ دستهجمعي كرده، «اَللّهُمَّ لَكَ صُمْتُ»(2) از شماها بشنوم و سحر برايتان «اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِاَبْهاهُ...»(3) بخوانم!
ماهي رسيد كه گرسنگي و مختصري تلخي دارد. اما رحمت خدا و تربيت دنيا براي شما ميآورد. ماهي كه نمونه كوچكي از زندگي واقعي و سرمشقي از راه پيروز شوندگان است.
اميدوارم اگر من امسال نيستم و در زندان دعايتان ميكنم، شما موفق و شاد باشيد. رحمت و رضاي خدا و سلامتي و توانائي نصيبتان بشود و قدر اين ماه مبارك را بدانيد.
مختصري گرسنگي و بيحوصلگي ميكشيد. اما به معده و مزاجتان استراحت و اجازه ميدهيد بهخانه تكاني داخلي بپردازد و زهرها و زياديها را بيرون بريزد. طولي نميكشد كه به افطار به آزادي غذا ميرسيد. به خودتان تبريك ميگوئيد كه عرضه بهخرج داده، توانستهايد بر مشكلِ روزه و بر نفس مسلّط شويد. ديگران چنين قدرت و عرضهاي ندارند. ناراحتي روزه بالاخره فراموش ميشود. اما اصلاح جسم و تقويت روحيه و اراده و ثواب آخرت برايتان باقي ميماند. حضرت امير(ع) ميفرمود:
«لِلصّومِ فَرْحَتانَ عِنْدَالاِفطارِ وَ عِنْدَ لِقاءِالله »(4)
براي روزه دو لذّت است، با روزه گرفتن، حيوانيت و اسارتِ شكم و شهوت را از خود دور ميكنيد و در عوض به خدا نزديك ميشويد. براي آنكه با شكمِ سير و زندگيِ راحت، آدم بيخيال و غافل و تنبل ميشود. ولي گرسنگي و احتياج، شخص را بيدار و هوشيا ميكند. فكر باز ميشود و ذوق شكفته ميشود. صفا و روحانيت زنده ميشود. از طرف ديگر ناتواني خود و احتياجمان را به نعمتها و نيروهاي خدا كاملاً حس ميكنيم. يك «لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ اِلاَّ بِالله» (4) كه از روي احساس و اعتقاد بگوئيم، ثوابش صد چندان بيشتر است.
اما شب؛ باز برنامه معمول يازده ماهه را بهم ميزنيد. براي اطاعت خدا خود را از اسارتِ راحتطلبي و غفلتِ خواب بيرون ميآوريد. در دل شب كه سايرين خفته و مثل مردهاند، ولي نظام آفرينش برقرار و بيدار است، شما هم بيدار ميشويد تا خدا را بهياد آوريد. او را شكر و تسبيح كنيد و بهراز و نياز بپردازيد. براي بينواها و محرومها و مردهها دعا كنيد.
سعي كنيد نمازهايتان را اول وقت بخوانيد. بعد از افطار يا ظهر؛ يك حزب قرآن بخوانيد، غيبت نكنيد، دروغ نگوئيد، بدي كسي را نخواهيد و به كسي بدي نكنيد. از گناههاي گذشته توبه كنيد. پيِ معرفت و تحصيل علم برويد...
هفتهاي يك شب سعي كنيد دعاي افتتاح را تمام يا نصفه با هم بخوانيد و به معنايش توجه كنيد.
شبهاي احيا را فراموش نكنيد كه ممكن است شب قدر باشد و مقدّراتِ سال و عمرمان عوض شود.
خلاصه آنكه اين ماه، ماه عبادت، تربيت و انشاءالله رحمت است.
يازده ماه از سال براي خودمان ميخوريم و ميدويم و ميخوابيم، يك ماه را از خود و از مردم بريده به طرف خالقمان برويم و از پيش او به طرف مردم و خودمان بيائيم.
خدا يار و نگهدار شما
بازرگان - 12/10/1342
پی نوشت:
مهندس بازرگان در پشت اين نامه نوشتهاند:
«دو سه روز به ماه رمضان مانده بخوانيد»
امشب شب نفی ظلم، وابستگی ، دنیا طلبی و دین داری دروغین است.
امشب شب تولد آزادگی و مردانگی است.
امشب شب تولد تمام خونهایی است که در راه حق ریخته شده است.
امشب تمام مادران و پدرانی که عزیزان خود را در راه حق و آزادی انسان از دست داده اند و یا عزیزان خود را در بند دارند خوشحالند و می خندند. چرا که عاقبت حق و ایستادگی در راه حق را در راه حسین دیده اند.
یا حسین ... من نمی توانم درباره توچیزی بنویسم. خودت می دانی چرا ....
یا حسین... بسیاری از دختران و پسران این مرز و بوم وقتی در خلوت و تنهایی خود به تو فکر می کنند دلشان یک جوری می شود. انگار یک چیزی که گم کرده اند یا شاید فراموش کرده اند را در تو جستجو می کنند...
یا حسین... تولدت مبارک
آقا اجازه!!
ما قرصمان دیر شده است
نگران نباشید
هنوز اثرات قرص قبلی در سرمان مانده است
ما چند باری تا مرگ رفته ایم
و دوباره مانند نوزادی که از رحم مادرش
به این دنیا پا می گذارد
از همان راه رفته باز گشته ایم
مثل همان نوزاد که از آب و گِل در نرفته
در گِل دنیای نکبت بار
مثل خر ملای نصرالدینی خرغلط می زند
ماهم در گل فرو مانده ایم
آقا اجازه!!
ما قرصمان دیر شده است
بسیار عاشق شدیم
آخرینش همین چند وقت پیش بود
که عاشق سوسک کاسه توالت شدیم
و دلمان نیامد زیر پا له اش کنیم
آقا اجازه!!
ما مدرن را دوست نداریم
هنوز آش برایمان بهترین غذاست
ما با پیتزا کاری نداریم
ما هنوز
با کرسی خوش نشین تریم
تا بخاری کازی یا فن کوئل
آقا اجازه !! ما روزی چند قرص می خوریم؟!
ما قرصمان دیر نشده؟!
آقا ما حالمان خوب است
گناهی نکرده ایم
جز اینکه یک سطل آب به چشمه ای ریختیم که خشکیده بود
تا اگر کسی به آنجا رفت تشنه برنگردد
داخل پرانتز می گویم
(ما نگران دختر مو بور بودیم تا دیگر از چشمه با سطل خالی برنگردد)
آقا ما هوایی شده ایم
اجازه داریم کمی هوا بخوریم
آقا اجازه می دهید از شما اجازه بگیریم
تا شما اجازه بدهید که
قرصمان را بخوریم؟!
ما نگرانیم
نگران تمام کسانی که هوایی شده اند
هوای دل به دلشان زده
آقا اجازه
یک حرف محرمانه بگوئیم؟!
بعضی از بس مردم را رنگ کرده اند
مداد رنگیهایشان تمام شده
تنها رنگ سفید بی مصرف مانده
من سفید را دوست دارم
من دوست دارم شب را سفید قلم بزنم
آقا ما همیشه
نگران رود سفید رود بودیم
که چرا
پشت دیوار بتنی گیر کرده است؟!
آقا اجازه!!
قرصمان کجاست؟!
ما نگران قرصمان هستیم
ما سلام نگفته
جواب خدا حافظی می شنویم
ما حرف داریم
ما دوست داریم با صدای بلند فریاد بزنیم
قرصمان کجاست؟!
نفس کشیدن زوری شده است
پس دادنش را اختیاری کنید!!!
آقا اجازه
به نظر شما قرصمان دیر نشده؟!
آقا ما زیاد حرف می زنیم
خوب می دانیم
ما زبانمان سرخ است
و کله مان از سبزی بوی قرمه سبزی گرفته
ما بارها گفته ایم:
که زیادیم
نه شاید زیادی هستیم!!
ما کم نبوده ایم
هر وقت بودیم محترمانه نیست شدیم
انگشت تحکم همیشه به ما اشاره داشت
ما هوایی شده ایم
نه اینکه تا به حال زمینی بودیم
نه!
آقا اجازه
قرصمان را نمی دهید؟!
آخر ما از گفتن واژه های ممنوعه در هراسیم
بارها شنیده ایم
که فلانی در فلان جا فلان حرف را نزده به فلان جایی رفت که فلانی نی انداخت!!
فقط و فقط
نی میداند که کجاست
و تنها چوپان دروغگو زبان نی را میداند
چوپانان دیگر
در خواب بودند
که سگ با وفا همراه گرگ
به گله زد
آقا اگر ادامه بدهیم
دیگر قرص هم سد سخن نمی شود
قرصمان را بدهید
ما حس می کنیم
که یا از مردم آنقدر عقبیم
که مردم کوچک شده اند
یا آنقدر جلوتر
که ما برایشان کوچک شده ایم
آی مردم!!
شما را دوست داریم
شما قرصمان را بدهید!!!